على اصغر حلبى
28
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
دستور به نظر و استدلال نيست . و اما اينكه خداى تعالى مىگويد « ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا » ، آن را بايد حمل بر جدل باطل كرد تا بتوان ميان آن و آيهء ديگر كه مىگويد « وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ » ( نحل ، 16 / آيهء 125 ) توفيق داد ؛ و امّا اينكه مىگويد « و چون بينى كسانى را كه در آيات ما خوض مىكنند از آنان روى بگردان » ( انعام ، 6 / آيهء 68 ) جوابش اين است كه خوض ، نظر نيست ، بلكه خوض در چيزى عبارت از لجاج و سختسرى است « 1 » ؛ و امّا اينكه آن حضرت ( ص ) مىگويد « در آفريده بينديشيد » ، همين خود امر به نظر است تا از آن معرفت آفريدگار استفاده شود و همين مطلوب ماست ؛ و اما اينكه آن حضرت ( ص ) مىگويد « بر شما باد دين پيرزنان » مراد از آن ، چنان كه گفتهايم ، جز اين نيست كه همهء كارها را به خداى تعالى واگذارند و در همهء كارها بر خدا اعتماد كنند ؛ و امّا اينكه مىگويد « چون قدر ياد شود از سخن گفتن بازايستيد » ، ضعيف است ، زيرا كه نهى جزئى افادهء كلّى نمىكند ؛ و امّا اجماع ، گوييم اگر بدان اين خواهيد كه صحابه الفاظ متكلّمان را به كار نبردهاند آن را مسلّم مىداريم ، امّا از آن قدح در علم كلام لازم نمىآيد ، چه ايشان الفاظ فقيهان را نيز به كار نبرده بودند و از آن البتّه قدح در فقه لازم نمىآيد ، امّا اگر اين خواهيد كه ايشان خداى تعالى و رسول او را به دليل نشناختند سخن بسيار ناپسنديدهيى گفتهايد ؛ امّا تشديد و سختگيرى پيشينيان نيكوكار را دربارهء كلام بايد بر اهل بدعت حمل كرد « 2 » ؛ و اما مسألهء وصيّت معارض است با اينكه اگر او كسى را وصيّت كرده باشد كه به ذات خدا و صفات او و افعال او و پيامبران و رسولان او عارف باشد ، فقيه در آن وارد نباشد ، و نيز بدين دليل كه مبناى وصيّتها بر عرف است . و اين پايان اين مسأله است ، و خدا داناتر است . » 2 . تعريف علم كلام علم كلام ، يا علم اصول دين ، يا فقه اكبر ، « 3 » يا علم نظر « 4 » و استدلال دينى و يا علم توحيد و صفات ، عبارت از علمى است كه به وسيلهء آن به احوال مبدأ و معاد بر طبق
--> ( 1 ) . الخوض من الكلام : ما فيه الكذب و الباطل ، و فى التّنزيل العزيز : وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا اى يتكلّمون فيها بالكذب و بالباطل ( لسان ، « خوض » ) . ( 2 ) . دربارهء اين موضوع ، - به رسالهء « استحسان الخوض فى علم الكلام » ابو الحسن على بن اسماعيل اشعرى ( فت ، 330 ه . ق ) چاپ حيدرآباد ، 1344 ه . ق . كه در آنجا از همهء اين ايرادها و انتقادها به شيوهيى منطقى و استوار پاسخ داده است . ( 3 ) . « علم الكلام و هو علم اصول الدّين ، و يسمّى بالفقه الاكبر ايضا » ( كشّاف ، 1 / 87 ) . ( 4 ) . از بُتان « آن » طَلَب ار حُسنشناسى اى دل * كاين كسى گفت كه در علم نَظَر بينا بود